صفحه اصلی

همراه با خوهران اسکندری

گفتگو با دختران خانواده اسكندري

همه دختران من…

همه خانواده‌هاي ايراني قابل احترام و دوست‌داشتني‌اند. اما كمتر پيش مي‌آيد كه همه اعضاي يك خانواده اينقدر همراه و همدل باشند و در موقعيت‌هاي مختلف يكديگر را حمايت كنند. خانواده اسكندري كه لاله و ستاره را به دنياي هنر ايران تقديم كرده در يك عصر ارديبهشتي با ما همكلام شدند تا از روزهاي گذشته و احوال اين روزهايشان برايمان بگويند. به جز ستاره و لاله كه معرف حضور مردم ايران هستند، مادر و خواهر بزرگتر (سارا( اين دو بازيگر خوب كشورمان به همراه روژين (دختر سارا( نيز در اين مصاحبه با ما همراه بودند. مصاحبه‌اي كه حرف‌هاي تازه زيادي در آن پيدا مي‌شود. مادر ستاره و لاله مي‌گويد بچه‌ها از كودكي با هنر و نمايش آشنا بودند اما ستاره زودتر وارد بازيگري شد و با توجه به روحياتي كه داشته مي‌شد از همان دوران كودكي حدس زد روزي به عنوان بازيگر فعاليت خواهد داشت. ستاره هم از شيطنت‌هاي كودكي اش مي‌گويد، اين كه تا مدت‌ها از دختر بودن راضي نبوده و دوست داشته پسر باشد اما امروز به زن بودن خود افتخار مي‌كند. لاله هم روزهاي حضور در تئاتر شهر به عنوان گريمور تا روزگار متاهل بودن را برايمان روايت مي‌كند.

* براي شروع از داستان بازيگر شدن ستاره و لاله براي‌مان بگوييد.

مادر: عموي بچه‌ها (حسين اسكندري( از مجري‌هاي خوب تلويزيون بودند و به همين دليل بچه‌ها به سمت نمايش و بازيگري گرايش داشتند. در دوران كودكي علاوه بر نمايش‌هاي كودكانه‌اي كه كار مي‌كردند در يكي- دو كار تلويزيوني هم همراه با عموي خود بودند و اين فضا را تجربه كردند. ستاره اولين نفري بود كه بين بچه‌ها وارد كار بازيگري شد اما سارا و لاله كارشان را با گريم آغاز كردند.

* ستاره جان چي شد كه وارد دنياي بازيگري شديد؟

ستاره: به خاطر حضور عمو حسين در تلويزيون زياد با اين فضا غريبه نبوديم و همراه با لاله در فيلم‌هاي كوتاهي كه عمو حسين پيشنهاد مي‌دادند حضور داشتيم. فكر مي‌كنم سال اول راهنمايي بودم كه براي اولين بار جلوي دوربين يك فيلم كوتاه به كارگرداني آقاي حميد تمجيدي قرار گرفتم و با مرحوم جمشيد اسماعيل خاني و خانم كابلي همكاري داشتيم. اما بعد از اين فيلم كوتاه، نوار حضورم در بازيگري قطع شد. تا اين‌كه وقتي 18-19 ساله بودم همراه با برادرم (سيامك( كه در دانشكده هنرهاي زيبا تحصيل مي‌كرد به اين دانشكده رفتم و آنجا بود كه با دپارتمان تئاتر آشنا شدم و به نوعي دوباره به تئاتر بازگشتم.

* لاله را هم شما به سمت بازيگري آورديد؟

ستاره: نه، من نقشي در بازيگر شدن لاله نداشتم.

لاله: اتفاقا ايشان مخالف بازيگر شدن من بود.

ستاره: لاله كارش را با گريم آغاز كرد و وقتي كار تصوير به لاله پيشنهاد شد، به او پيشنهاد دادم كه از زاويه تئاتر وارد بازيگري شود. در آن زمان حس مي‌كردم كه راه درست اين است كه لاله از طريق تئاتر وارد بازيگري شود.

* و لاله جان چي شد كه شما كارتان را با گريم آغاز كرديد؟

لاله: ورود من به گريم به خاطر حضور سارا در اين حوزه بود. تحصيلات دانشگاهي‌ام گرافيك بود و همزمان با تحصيل در اين رشته نقاشي را هم پيگيري مي‌كردم. دانشجو بودم و دوست داشتم مشغول كار باشم تا اين‌كه سال 75 كه تئاتر شهر به دنبال جذب نيروي جديد بود، از طرف سارا معرفي شدم و حدود دو سال و نيم همراه با سارا در تئاتر شهر مشغول كار گريم بودم. در همان سال‌هايي كه گريم كار مي‌كردم، پيشنهاد كار تصوير داشتم اما ستاره زياد موافق اين موضوع نبود و معتقد بود بايد بازيگري را از تئاتر شروع كنم. البته من زياد به اين نظر اعتقاد نداشته و الان هم ندارم چون فكر مي‌كنم جنس بازي تئاتر و تصوير تفاوت زيادي دارد و الزاما بازيگري كه در حوزه تصوير فعاليت دارد نيازي نيست كارش را از تئاتر آغاز نمايد.

* ستاره مخالفت مي‌كرد يا ممانعت؟

لاله: نه واقعا ستاره مانع حضورم در بازيگري نبود اما مشوق هم نبود. كسي كه در مورد حضورم در عرصه بازيگري خيلي تشويقم كرد پدرم بود. مادرم هم معتقد بود ورود به بازيگري باعث مي‌شود زندگي انسان از روال طبيعي خود خارج شود و به همين دليل هم موافقت چنداني با حضورم در بازيگري نداشت. در هر صورت من در شروع راه با كارگردان‌هاي خوبي كارم را آغاز كردم و همين موضوع باعث تجارب شيريني از بازيگري در ذهنم نقش ببندد. شايد اگر همان اول با چند كار ناموفق وارد بازيگري مي‌شدم بعد از يكي- دو سال ديگر اين حرفه را ادامه نمي‌دادم. البته حضورم در بازيگري باعث قطع ارتباطم با دنياي هنرهاي تجسمي نشد و در طول اين سال‌ها هنرهاي تجسمي را به موازات بازيگري پيگيري كرده‌ام.

* سارا جان شما چرا بازيگري را انتخاب نكرديد؟

سارا: به نظرم هر كسي بايد در مسير استعدادهاي خودش حركت كند. از 13-14 سالگي به گريم علاقه داشتم و از همان سن و سال با اكثر اساتيد گريم آشنا بودم و با علاقه كارهايشان را دنبال مي‌كردم. عمو حسين هم با علم به علاقه‌ام به گريم من را به كلاس گريم استاد عبدا… اسكندري معرفي كردند اما پدرم در آن زمان با حضورم در اين كلاس‌ها مخالفت كردند. تا اين‌كه سال 72 در كلاس‌هاي استاد جلال معيريان شركت كردم.

* و هيچ وقت هم به بازيگر شدن فكر نكرديد؟

سارا: اگر بگويم نه، دروغ گفته‌ام. در مقطعي حس مي‌كردم چيزي در درونم وجود دارد كه بايد آن را با ديگران به اشتراك بگذارم و شايد بازيگري بهترين راه براي تخليه اين هيجان‌ها بود. زماني كه مشغول گريم بودم دوستان تئاتري‌ام به من پيشنهاد دادند كه وارد بازيگري شوم اما چون اين توانايي را در خودم نمي‌ديدم ترجيح دادم وارد بازيگري نشوم.

* برگرديم به دوران كودكي بچه‌ها. از ويژگي‌هاي سارا، ستاره و لاله برايمان بگوييد.

مادر: ستاره معمولا كارگردان خوبي بود، سارا مجري خوبي بود و برنامه‌هاي ستاره را به خوبي اجرا مي‌كرد (خنده). لاله اما دختر آرامي بود و زياد اهل شيطنت نبود. از همان دوران كودكي با توجه به استعدادي كه در ستاره وجود داشت مي‌شد حدس زد يك روز بازيگر خوبي مي‌شود. البته در خانواده پدر بچه‌ها ژن بازيگري وجود دارد و پدرشان هم بازيگر خوبي است (خنده).

لاله: پدر بزرگ ما در تعزيه‌ها بازي مي‌كرد و نقش شمر را برعهده داشت و از اين طريق هم با بازيگري بيگانه نبوديم.

* كدام يك از بچه‌ها بيشتر شيطنت مي‌كرد؟

مادر: شيطنت‌هاي خانه در اكثر مواقع با سرپرستي ستاره خانوم انجام مي‌شد (خنده(.

لاله: من و سيامك بچه‌هاي مظلوم خانه بوديم.

* خاطره‌اي از شيطنت‌هاي ستاره داريد كه برايمان بگوييد؟

مادر: ستاره در مجموع بچه شيطاني بود. مثلا سال سوم دبستان به جاي والدين هم كلاسي‌هايش، رضايتنامه مي‌نوشت و امضاء مي‌كرد.

ستاره: از دوم دبستان خط نستعيلق را فرا گرفتم و مي‌توانستم به چند مدل متفاوت بنويسم. از همان سال‌ها بود كه از قول مادر، پدر بچه‌هاي رضايت نامه مي‌نوشتم (خنده).

لاله: البته سر من هم كم بلا و مصيبت نياورده‌اي (خنده).

* چطور؟

لاله: بچه كه بوديم به منزل پدربزرگ‌مان در كاشمر مي‌رفتيم. آنجا يك حوضي بود كه در آن شنا مي‌كرديم و دور حوض مي‌نشستيم و از آفتاب استفاده مي‌كرديم. يك بار كه يك ديگ بزرگ مسي در حياط بود، ستاره پيشنهاد داد اين بار به جاي اين‌كه روي زمين بنشيني، برو به آن ديگ تكيه بده! من هم از همه جا بي خبر رفتم و به اين ديگ تكيه دادم و تنها چيزي كه يادم مي‌آيد اين است كه صدايي شبيه به جنبش روغن در ماهي تابه به گوشم رسيد و وقتي برگشتم ديدم پوست پشتم به بدنه ي ديگ چسبيده و ستاره‌ها در حال خنده است (خنده). البته اين يكي از نمونه شيطنت‌هاي ستاره است و از اين خاطرات زياد داريم. (خنده)

* دليل اين همه شيطنت چه بود؟

ستاره: راستش من با اين‌كه دختر هستم خيلي مشكل داشتم و تا مدت‌ها دوست داشتم پسر باشم. به همين دليل هم سال‌ها در كوچه و خيابان فوتبال بازي مي‌كردم و كارهاي پسرانه انجام مي‌دادم.

* چه چيز پسر بودن برايتان جذاب بود؟

ستاره: همينقدر كه حس مي‌كردم پسرها احساس رهايي و آزادي بيشتري دارند برايم جذابيت داشت. به فضاي اين روز جامعه نگاه نكنيد كه حقوق خانم‌ها و آقايان به صورت يكسان و برابر رعايت مي‌شود، زمان ما واقعا بين پسر و دختر و آزادي‌هايشان تفاوت زيادي قائل مي‌شدند و من به رها شدن از چهارچوب خانه ميل داشتم.

* الان هم اين حس را داريد؟

ستاره: الان در شرايطي هستم كه نه تنها ميلي به مرد بودن ندارم بلكه از زن بودنم خوشحالم. چون در عين حالي كه تمام خصوصيات و ويژگي‌هاي زنانه را دارم استقلال مردانه را هم حس مي‌كنم. اما در دوران كودكي شايد نوعي بيش فعالي داشتم…

* چه كار مي‌كرديد كه فكر مي‌كنيد بيش فعال بوديد؟

ستاره: زياد اهل درس خواندن نبودم اما قبل از اين‌كه وارد دبستان شوم، با كمك برادرم (سيامك) خواندن و نوشتن بلد بودم و كتاب مي‌خواندم. هميشه از هر كاري كه به عنوان وظيفه روي دوشم قرار داشته، مثل درس خواندن يا خانه داري متنفر بوده و هنوز هم هستم. در عوض كارهايي كه در آن احساس توانايي مي‌كنم را دوست دارم و به شدت از آن استقبال مي‌كنم.

* موضوعي كه گفتيد با مسئوليت‌پذيري منافاتي ندارد؟

ستاره: واقعا آدم بي‌‌مسئوليتي نيستم اما دوست دارم مسئوليتم را خودم انتخاب كنم نه اين‌كه بهم تحميل شود.

* برگرديم به كمي عقب‌تر، شيطنت‌هاي كه در دوران كودكي انجام مي‌داديد فقط به اين دليل بود كه دوست داشتيد پسر باشيد؟

ستاره: در آن زمان در تعريف پسر بودن اين شيطنت‌ها قابل قبول بود. شايد باورتان نشود اما يكي از تمايلات من در آن سال اين بود كه از درخت بالا بروم، شيشه مي‌شكستم و… ! در طول عمرم يك روز به كودكستان رفتم و همان روز شيشه كودكستان را شكستم و ديگر هيچ وقت مرا به كودكستان راه ندادند (خنده). از طرف ديگر من بچه وسط خانواده بودم، يك خواهر- برادر بزرگتر و يك خواهر – برادر كوچكتر از خودم داشتم و اصولا به صورت خاص محبوب پدر و مادرم نبود. مثلا لاله بچه ي لوس پدرم بود؛ روزبه بچه آخر بود، سيامك بچه لوس مادرم بود و سارا هم دردانه پدربزرگ و مادربزرگم! به همين دليل هم فكر مي‌كنم آن شيطنت‌ها راهي بوده براي ديده شدن!

* شما تا چند سال در تربت حيدريه زندگي مي‌كرديد و بعدا به تهران آمديد. زندگي در فضاي بسته تهران روي اين شيطنت‌ها تاثيرگذار نبود؟

ستاره: من چهارساله بودم كه از تربت حيدريه به تهران آمديم. در كاشمر در فضاهاي غيرآپارتماني انرژي خودمان را تخليه مي‌كرديم اما در تهران و آپارتمان‌هاي تنگ و كوچكش احساس محدوديت مي‌كرديم و از راه‌هاي مختلف به فكر تخليه انرژي خودمان بوديم.

* لاله نسبت به ستاره درس خوان تر بود، نه؟

لاله: بچه درس خوان نبودم اما شاگر بدي نبودم. البته رشته‌ام در دبيرستان را دوست نداشتم. من مي‌خواستم به هنرستان بروم اما با مخالفت پدرم مجبور شدم در رشته تجربي ادامه تحصيل دهم. در نهايت سال اولي كه در كنكور شركت كردم در رشته گرافيك دانشكده الزهرا(س) قبول شدم اما چون تجديد آورده بودم، نتوانستم ثبت نام كنم اما سال دوم در رشته گرافيك دانشگاه آزاد و همچنين رشته مجسمه سازي دانشگاه تهران قبول شدم كه متاسفانه در مرحله گزينش رد شدم و خيلي هم از اين موضوع ضربه روحي خوردم. مدرسه ما در ضلع غربي دانشگاه تهران قرار داشت و تمام سال‌هاي دبستان براي رفت و آمد از داخل دانشگاه عبور مي‌كردم و به همين دليل هم حس و حال عجيبي نسبت به اين دانشگاه داشتم.

* در نهايت هم همان گرافيك را ادامه داديد؟

لاله: بله و از اين بابت هم خيلي خوشحالم چون گرافيك رشته‌اي است كه ديد وسيعي به انسان مي‌دهد.

* و به اندازه ستاره شيطنت داشتيد؟

لاله: كلا بچه آرومي بودم و زياد با حس‌هايي كه ستاره در مورد دوران كودكي اش گفت در ارتباط نبودم. راسش من خيلي دوست داشتم در همان روزهاي كودكي باقي مي‌ماندم و شايد به همين دليل هم تا 13 سالگي وقتي در مورد سنم مي‌پرسيدند مي‌گفتم 9 ساله‌ام (خنده). دوران كودكي‌ام را دوست داشتم و خيلي سخت راضي شدم كه از آن عبور كنم.

* در همان ايام كودكي تصور مي‌كرديد بازيگر شويد؟

لاله: در آن سن و سال خودم را بيشتر يك نقاش تجسم مي‌كردم و هيچ وقت فكر نمي‌كردم بازيگر شوم. ستاره از كودكي تصميم داشت بازيگر شود اما شرايط ورود من به بازيگري خيلي اتفاقي پيش آمد. به دليل علاقه كه به نقاشي و هنرهاي تجسمي داشته و دارم در تمام اين سال‌ها رشته‌هاي مختلف هنرهاي تجسمي را پيگيري كرده‌ام و خوشحالم كه الان كه 38 ساله‌ام در دو شاخه هنري فعاليت دارم. وقتي كه دوست دارم فضاي جمعي و گروهي هنر را تجربه كنم وارد دنياي بازيگري و نمايش مي‌شوم و زماني كه حوصله جمع را ندارم هم به هنرهاي تجسمي مي‌پردازم.

* از دنياي لاله و ستاره بعد از شهرت براي‌مان بگوييد.

مادر: لاله و ستاره بعد از مشهور شدن واقعا تغيير نكردند. حداقل اين مسئله در محيط خانواده تاثيري نداشت. بچه‌ها در هر درجه‌اي از شهرت و موقعيت اجتماعي براي پدر و مادر هميشه بچه باقي مي‌مانند.

سارا: تواضع و فروتني يكي از اصول ابتدايي بود كه در خانواده به ما آموخته شد. به همين دليل هم هيچ يك از ما پنج نفر مغرور نيستيم و با خشوع برخورد مي‌كنيم. ستاره و لاله هم بعد از اين‌كه به شهرت رسيدند هيچ تغيير نكردند و با مردم و اطرافيان رفتار متواضعانه‌اي داشتند.

* در فضاي بيرون و تعاملات اجتماعي كه داريد از اسم بچه‌ها استفاده مي‌كنيد؟

مادر: معمولا خودم به كسي نمي‌گويم كه مادر ستاره و لاله هستم چون معتقدم هر كسي هويت خودش را دارد و من هويتم را وامدار بچه‌ها نمي‌دانم. به همين دليل تا ضرورتي وجود نداشته باشد نمي‌گويم مادر لاله و ستاره هستم. البته همه بچه‌ها باعث افتخارم هستند اما هيچ وقت خودم را با اسم آنها مطرح نمي‌كنم.

* ستاره جان شما زودتر مشهور شديد، درسته؟

ستاره: بله. من وقتي تئاتر را شروع كردم، بازيگري برايم از حواشي كه دارد مهم تر بود. البته هر آدمي كه وارد بازيگري مي‌شود درگير مساله شهرت و ديده شدن است و شكي نيست كه دوست دارند ديده شوند. من هم يكي از اين آدم‌ها بودم كه اتفاقا ديده شدن از كودكي به عنوان يكي از نيازهايم مطرح بوده! اولين باري كه در كوچه و خيابان مزه شهرت را چشيدم، زماني بود كه در سريال «خانه شماره 13» بازي كردم. واقعا تصور نمي‌كردم اين سريال تا اين حد ديده شود و اتفاقي برايش بيفتد. يك بار ميوه خريده بودم و از ميدان انقلاب به سمت خانه در حركت بودم كه يك خانمي مرا ديد و گفت: الهي بميرم! تو همانقدر كه در تلويزيون كار مي‌كني، بيرون هم كار مي‌كني!؟ (خنده).

* آن زمان چند ساله بوديد؟

ستاره: 21 ساله بودم.

* و شهرت روي ارتباط‌تان با دوستان و اطرافيان تاثيري نداشت؟

ستاره: واقعا نه! من هنوز با دوستان دوران دانشگاه كه خيلي از آنها امروز انسان‌هاي بزرگي هم هستند رابطه خوبي دارم. بدون تواضع عرض مي‌كنم كه شهرت نه تنها هيچ فاصله‌اي بين من و اطرافيانم ايجاد نكرد، بلكه اتفاقا نگاهم را بازتر كرده! شهرت به معناي عامش در سريال «نرگس» براي من اتفاق افتاد اما خوشبختانه آن زمان 30 ساله بودم و مي‌دانستم اين مسائل زودگذر است.

* لاله جان مشهور شدن ستاره چقدر در تصميم شما براي ورود به بازيگري تاثير داشت؟

لاله: راستش هيچ وقت به خاطر شهرت وارد بازيگري نشدم. من آدم درون گرايي بودم و به اين دليل به سمت بازيگري آمدم كه حس‌هايي كه در درونم وجود دارد را به نوعي تخليه كنم و موقعيت‌هاي مختلف را تجربه كنم.

* خاك سرخ باعث شهرت شما شد، درسته؟

لاله: بله، البته پيش از آن چند سكانس در «متولد ماه مهر» و «شراره» سيامك شايقي بازي كرده بودم. سال 79 در سريال «خاك سرخ» بازي كردم كه يك سال و نيم بعد روي آنتن رفت و من در اين مدت در هيچ كاري بازي نكردم و مشغول كار دكوراسيون بودم. خاك سرخ اتفاق خيلي خوبي بود كه به دليل توقعي كه بين مردم ايجاد كرد، كارم را در ادامه راه سخت كرد و مجبور بودم با وسواس زيادي پيشنهادهايم را بررسي كنم تا بتوانم جواب محبت مردم را به راحتي بدهم.

* شهرت را دوست داريد؟

لاله: شهرت هم مزايايي دارد و هم معايبي! سختي شهرت اين است كه فضاي شخصي شما محدود مي‌شود و بايد خيلي مراقب رفتارهاي شخصي و اجتماعي خود باشيد اما از طرف ديگر نمي‌توان منكر اين شد كه شهرت ويژگي‌هاي خاص خودش را دارد. مثلا من سال‌ها در حوزه هنرهاي تجسمي فعاليت داشتم اما زماني كارم ديده شد كه به عنوان بازيگر مطرح بودم. شايد اگر من لاله اسكندري نبودم كارهايي كه براي شهرداري تهران انجام دادم به چشم نمي‌آمد. در هر صورت وقتي شما يك شغلي را انتخاب مي‌كنيد با همه تبعات مثبت و منفي آن را بپذيريد. شهرت هم يكي از تبعات بازيگري است و بايد با آن كنار آمد.

روژين

* بايد منتظر باشيم شما را به عنوان گريمور ببينيم يا بازيگر؟

روژين: هيچ كدام، علاقه من طراحي لباس است و دوست دارم در اين حوزه فعاليت داشته باشم.

* چرا طراحي لباس؟

روژين: از زماني كه يادم مي‌آيد همراه با مادرم به تئاتر شهر مي‌رفتم. در دوران كودكي در سه تئاتر به عنوان بازيگر حضور داشتم اما به دليل مخالفت خانواده‌ام فعاليتم در بازيگري متوقف شد. فكر مي‌كنم بهتر است انسان در راهي قدم بگذارد كه حس مي‌كند در آن موفق‌تر است.

* فكر مي‌كنم با توجه به وجود خاله لاله و خاله ستاره مي‌تواني به بازيگر شدن هم اميدوار باشي، نه؟

روژين:پارتي‌هاي من كار خاصي براي من انجام نمي‌دهند (خنده). راستش وقتي شما به واسطه دو انسان مشهور ديگر وارد يك محيطي مي‌شوي بايد توانايي لازم را داشته باشي تا متهم به مسائل مختلف نشوي و اعتبار آن دو نفر را هم زير سوال نبري!

ستاره: من، لاله وستاره بدون هيچ پارتي و پشتوانه‌اي و فقط با تكيه بر زحمت‌هاي خودمان وارد اين عرصه شده‌ايم.

روژين: البته نبايد فراموش كنيم كه در رشته‌هاي هنري مختلف به دليل روابطي كه دارم يك قدم از ديگران جلوتر هستم اما در نهايت زحمتي كه انسان مي‌كشد اهميت دارد.

ستاره: شايد اگر دختري به سن و سال روژين كه خاله‌هايش هم بازيگر نيستند بخواهد وارد تئاترشود، به راحتي برايش ميسر نباشد كه به علاقه‌اش دست پيدا كند اما شرايط يك مقدار براي روژين فراهم تر است اما اينطور نيست كه من مدام او را حمايت كنم و بگويم در فلان كار كه من حضور دارم روژين هم بايد باشد.

سارا: روژين از سن 5-6 سالگي پيشنهاد بازيگري داشت. روژين بازيگري را دوست داشت اما تمرين‌ها اذيتش مي‌كرد و در نهايت به اين نتيجه رسيدم كه بايد روند حضور روژين در حوزه بازيگري قطع شود و در آينده اگر قصد پيگيري بازيگري را دارد اين كار را به صورت آكادميك انجام دهد.

* با تمام اين تفاسير روژين قصد ورود به بازيگري را ندارد؟

روژين: من هنوز هم بازيگري را دوست دارم اما فكر مي‌كنم بايد دانش حداقلي در مورد بازيگري كسب كنم و بعد به صورت جدي وارد اين حرفه شوم.

* خاله لاله را بيشتر دوست داري يا خاله ستاره را؟

روژين: هر كدام از خاله‌هايم را يك جور متفاوت دوست دارم اما راستش آنقدر كه با خاله ستاره راحتم با خاله لاله راحت نيستم و گاهي از او خجالت مي‌كشم.

شغل دوم

* «تار اول» هنوز هم پابرجاست؟

ستاره:بله. ما گروهي در تئاتر داشتيم كه به دليل سياست‌هاي سليقه‌اي دولت قبل در حوزه نمايش تصميم گرفتيم مدتي تئاتر كار نكنيم اما گروهمان را حفظ و در حوزه‌اي ديگر فعاليت داشته باشيم. در واقع ما «تار اول» را ابتدا براي حفظ گروه و در وهله بعدي احياي هنر پارچه بافي راه اندازي كرديم. از طرف ديگر همه ما مي‌دانيم كه بازيگري شغل بي‌‌ثباتي است و اصولا راه‌اندازي شغل دوم اتفاق مبارك و خوبي است.

* لاله جان شما با توجه به ناملايماتي كه در حوزه زيباسازي شهري داشتيد از حضور در اين عرصه دلسر نشده ايد؟

لاله: راستش اوايل كه وارد اين عرصه شدم فضا به اين شكل نبود. سال 87 كه اولين كار را براي منطقه 5 انجام دادم همه چيز خوب بود و با بازخوردهاي خوبي مواجه شديم اما از سال 89 دوستان زيباسازي كم لطفي كردند و يك سري مشكلاتي براي ما ايجاد كردند. بعد از اين اتفاق بود كه حدود 3 سال با شهرداري كار نكردم اما در نهايت سال 92 دوباره با شهرداري وارد همكاري شدم. هم بحث كارآفريني اين موضوع برايم جذابيت داشت و هم موضوع احياي هنرهاي دستي برايم مهم بود و به همين دليل هم كارم را در اين حوزه ادامه دادم.

* ازدواج چقدر روي فعاليت‌هاي هنري شما تاثير داشته؟

لاله: زماني كه مي‌خواستم ازدواج كنم تنها شرايطي كه از طرف ما مطرح شد اين بود كه بايد مرا آن چيزي كه هستم بپذيريد. اصولا من اين نگاه را دوست ندارم كه در يك رابطه مشترك، كسي براي طرف مقابل برنامه ريزي كند. خوشختانه هم همسرم و هم خانواده ايشان خيلي با من همراهي مي‌كنند و مرا همانطور كه هستم پذيرفته اند. در طول 3 سالي كه از ازدواجم مي‌گذرد با صبوري بسيار خوبي از سوي همسرم (ساسان) همراهي شده‌ام.

ستاره: كه اين صبوري واقعا قابل تقدير است.

لاله: من سه هفته بعد از ازدواجم رفتم جلوي دوربين، سه ماه بعد از ازدواج به آبادان رفتم و بيش از يك ماه آنجا كار مي‌كردم اما ساسان هميشه همراهم بوده و حمايتم كرده است.

* اهل آشپزي هم هستيد؟

لاله: بله اما اينطور نيست كه هميشه پاي گاز باشم.

ستاره: ولي آشپزي همسر لاله بهتر است(خنده).